آرامش یعنی... - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:02
آرامش یعنی تماشای لبخند زیبایت. گفته بودم، اگر تو باشی تمامِ میشوم های دنیا میشوم، حال که هستی میگویم تو بخند تا بی کران ِجهان را در خنده هایت خلاصه کنم. تقدیم به بهترینم.
دلار - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:02
لابد شما هم از شنیدن کلمه ی «دلار» حالتان بهم می خورد. حال من هم. اما نکته ی قابل توجه در میان اینهمه هیاهوی بالا رفتن قیمتش حسرت خوردن دوستان و دشمنان است. یکی می گوید چرا چهار ماه پیش هر چه داشتم را
دریا دل - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:02
برخی انسان های خردمند با اینکه جسم کوچکی دارند ولی دل و روحشان به وسعت دریاست. انسان های کوچک دل، به دل میگیرند و انسان های بزرگ دل میبخشند و میگذرند. اگر قانون طبیعت اجازه میداد دل انسان های خردمند بسیار بزرگ تر از این میشد. ولی بزرگ دلها تمام زندگیشان را تقدیم و فدای دیگران کردند و به مرور نسل شان...
انعطاف - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:02
حتی گیاهان و حیوانات هم می توانند خودشان را با شرایط جدید سازگار کنند، ما که دیگر اگر خدا بخواهد انسانیم، جای خود دارید. خیلی راحت باید بتوانیم خودمان را با شرایط جدید وفق بدهیم. مثلا فرض کنید به هر د
عاشق نماها - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:02
گفته بودم زندگی شیرینتر از این میشودزندگی از زهر عقرب، تلختر کردم ولی فکر میکردی که این، پاییزِ گرمی میشودمن خزان را چون زمستان، سردتر کردم ولی آمدم تا غصههایت اندکی اندک شودموج غمهای تو را، سی
چرا؟ - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:02
چرا بیدارم؟ میدانم که در پایان می یابم تو را. نمی توانی خودت را پنهان کنی. می یابم تو را. مرا در آغوش می گیری. نوازشم می کنی. من گریه می کنم. سرم را روی زانویت میگذارم و آرام می خوابم. تو اشک هایم را پاک می کنی. به من میگویی تا الان کجا بودی؟ خیلی منتظرت بودم. هر روز و هر لحظه داشتم تماشایت می کردم....
کارمندی - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:02
کارمندی همان بردگیست، تنها نامش تغییر کرده. در هیاهوی آغاز زندگی مشترک که کمترین جای ریسک برای انسان باقی میماند، ریسک می کنم و به زودی محل کارم را ترک خواهم کرد. بازنویسی این جمله اینگونه است که در
دانش سطحی - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:02
مدت مدیدیست که علاقهمندم در زمینهای آن هم در حد اعلایش متبحر شوم. ولی از بخت بد ما از همان ابتدا سوار موجِ تغییراتِ سریعِ تکنولوژی شدم و نتوانستم جای پایم را در یکی از این حوزهها محکم کنم. اوایل ک
سردرد - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:50
دیروز که ساعت 6 بعد از ظهر از خواب بیدار شدم سر درد داشتم. یه ژلوفن خوردمو یه کم آروم شدم. بیدار موندمو صبح 8 رفتم سر کار و 12 شب که یکو نیم ساعت پیش باشه برگشتم خونه. الانم ساعت 1 و نیمه و منتظرم دوستم از راه برسه. داره از شمال میاد تهران، یه چند روزی اینجا کار داره. پینوشت: مرغ رو هم بار گذاشتم که...
آدن و آدم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:50
ذهنم به قدری که آشفته مینویسم، آشفته است. انگار دارم تمام تلاشم را میکنم که خودم را شبیه به دستهی خاصی از مردم کنم. گاهی هم همهی مردم دنیا را خوشبختتر از خودم میبینم و با خود میگویم «ای کاش من هم مثل فلانی بودم، با اینکه سواد خواندن و نوشتن ندارد ببین چقدر خاطرش آسوده است». انگار نمیخواهم خودم را هم...
حضرت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:41
آنقدری که شرمندهی علامه هستم، شرمندهی خدا و معصومین نیستم. چه قول و قرارهایی که با هم نگذاشتیم. یعنی میشود باز هم برم و ایشان اجازه دهند چند کلمهای صحبت کنم؟ یا حضرت علامه... + نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:33 توسط مهدی |
و اما مرگ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:41
پریروز صبح خواهرم زنگ زد و گفت برادر شوهرش بر اثر تصادف فوت کرده است. بنده هم یکی دو بار موفق به زیارت ایشان شده بودم. گفت امروز تشییع جنازه هست، اگر میتوانی بیا. گفتم 24 ساعتی است که بیدارم و نمیتوانم بیایم، ان شاء الله برای سوم یا هفتم خودم را میرسانم. 22 ساعتش را مدام کار کرده بودم. ساعت 10 و نیم...
چشم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:41
با این چشمها، انتظار دیدن چه چیزهایی را دارم.
درمان - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:41
زحمت چه میکشی پی درمان ما طبیب ما بِه نمیشویم و تو بد نام میشوی
مقاله - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:41
دو هفته پیش یه مقالهای که دو بار ریجکت شده رو برای سومین بار به یه کنفرانسی فرستادم. تا دو سه روز دیگه هم یه مقالهی دیگه رو که اونم یه بار ریجکت شده به یه کنفرانس دیگه میفرستم. اینسری اگه ریجکت بشن دیگه میذارمشون کنار. چون بنده میدونم که واقعا هیچ بار علمیای ندارن ولی نمیدونم چرا اساتید اصرار دارن ک...
وارون - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:41
تا كه بر مقصدشان راهزنان ره نبرند رهروان نعل در اين مرحله وارون زدهاند شاعر: عبرت نائینی + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 4:53 توسط مهدی |
محسن حججی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:41
همیشه به این فکر میکنم اینایی که میرن سوریه چه ایمان قویای دارن. واقعا هم اعتقاد راسخی میخواد. یه وقت هست یکی میخواد بره ولی نمیتونه بره. ولی من تاحالا حتی نیت رفتن هم به سرم خطور نکرده چه برسه به اینکه حسرت رفتن رو بخورم. یه دلیل بیشتر هم نداره و اونم اینه که خودمو لایق رفتن نمیدونم. خودمو آمادهی ر...
مختلط - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:41
وقتی تو دبیرستان داشتم هندسه تحلیلی و جبر خطی میخوندم و وقتی که ترم اول دانشگاه داشتم ریاضی عمومی رو پاس میکردم، هیچ وقت به ذهنم خطور نمیکرد که بخوام روزی از معکوس یه ماتریس و اعداد مختلط برای حل یه مسالهی کاربردی استفاده کنم. ولی حالا مجبورم دوباره همشونو مرور کنم تا بتونم راه حل یه مسالهی حلشده رو...
سوره پول - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:41
دیروز از (سوره مهر) یه کتاب گرفتم ۲۸ هزار تومن. یه کتاب دیگه میخواستم قیمتش ۷۰ هزار تومن بود نگرفتم. حالا موندم آیا (سوره پول) برازنده تر نیست؟ ۱۹ هزار تومن برای سررسید (العبد) انصافه؟ کلا دنبال سوژه ایم که پول دربیاریم و فروشمون بره بالا، حالا اگه چهار روز دیگه یه کتاب با عنوان (شهید محسن حججی) نری...
حسن است - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:00
داشتم برنامهی شعرخوانی در محضر آقا را میدیدم که یکی از شعرا، شعر بسیار زیبایی خواندند. از قرار معلوم نام ایشان «محمد سهرابی» بود. دعای زنده دلان صبح و شام یا حسن است * که موی تیره و روی سپید با حسن است حسین می شنوم هرچه یاحسن گویم * دو کوه هست ولی کوه بی صدا حسن است به کفر گفت که دست حسن دوایی نیس